شمس الدين حافظ
453
سفينه حافظ ( فارسى )
محمود را دمى كه به آخر رسيد عمر * مىداد جان بزارى و مىگفت اياز من گفتم بدلق زرق بپوشم نشان عشق * غماز بود اشك و عيان كرد راز من زاهد چو از نماز تو كارى نمىرود * هم مستى شبانه و راز و نياز من ياران بناز و نعمت و ما غرق محنتيم * يا رب بساز كار من اى كارساز من حافظ ز غصه « 1 » سوخت بگو حالش اى صبا * با شاه دوستپرور و دشمن گداز من [ 1 ] [ 401 چون شوم خاك رهش دامن بيفشاند ز من ] 26 شماره مسلسل 570 چون شوم خاك رهش دامن بيفشاند ز من « 2 » * ور بگويم دل بگردان رو بگرداند ز من گر چو شمعش پيش ميرم در غمم خندد چو صبح * ور برنجم خاطر نازك برنجاند ز من عارض رنگين بهر كس مىنمايد همچو گل * ور بگويم بازپوشان بازپوشاند ز من او بخونم تشنه و من بر لبش تا چون شود * كام بستانم از او يا داد بستاند ز من چشم خود را گفتم آخر يكنظر سيرش ببين * گفت مىخواهى مگر تا جوى خون راند ز من گر چو فرهادم بتلخى جان برآيد باك نيست * بس حكايتهاى شيرين بازمىماند ز من دوستان جان دادهام بهر دهانش بنگريد * كو به چيزى مختصر چون بازمىماند ز من ختم كن حافظ كه گر زين گونه خوانى درس عشق « 3 » * خلق در هر گوشهاى افسانهاى خواند ز من « 4 » [ دلبر جانان من برد دل و جان من ] 27 * شماره مسلسل 571 دلبر جانان من برد دل و جان من * برد دل و جان من دلبر جانان من از لب جانان من زنده شود جان من * زنده شود جان من از لب جانان من
--> ( 1 ) در بعضى نسخ بجاى « غصه » ، « گريه » نوشتهاند . ( 2 ) دامن افشاندن يعنى اعراض كردن و رو گرداندن ( 3 ) در بعضى نسخ اين مصرع چنين است : « صبر كن حافظ كه گر زيندست باشد درس عشق » ( 4 ) در سودى مصرع آخر چنين است : عشق در هر گوشهاى افسانهاى خواند ز من [ 1 ] پاورقى غزل 25 - گويا حافظ اين غزل را در اواخر عمر گفته باشد .